غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

576

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

الفت انتظام پذيرد و مهمات آنجائى بر وفق مراسم سمت التيام گيرد و السلام و الاكرام و صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله العظام و عترته الكرام گفتار در بيان شمه از حال امير قرا يوسف و سلطان احمد بغدادى و ذكر كشته شدن سلطان احمد در تبريز به تيغ ستم و بيدادى امير قرا يوسف بعد از شهادت ميرزا ميرانشاه گوركان و فرار ميرزا ابا بكر بجانب كرمان تمامت مملكت آذربايجان و اران را بتحت تصرف درآورد و شعار عدل و داد اظهار كرد و پسر خود پير بداق را ببهانه آنكه سلطان احمد جلاير كه سلطنت آذربايجان ارثا و اكتسابا تعلق بوى داشت او را فرزند خوانده بر سرير پادشاهى نشاند و در جميع قلمرو خود خطبه و سكه بنامش موشح ساخت و فرمود كه طغراى مناشير و احكام را چنين نويسند كه پير بداق بهادر خان يرليغدن ابو النصر يوسف بهادر سوز و ميز و هرگاه پير - بداق به مجلس درآمدى قرا يوسف دست او را گرفته بر تخت نشاندى و خود در پايان به دو زانوى ادب نشستى و چون اين خبر بملوك و حكام اطراف رسيد ايلچيان با تحف و بيلاكات بدرگاه امير قرا يوسف ارسال داشته بمراسم تهنيت باقامت رسانيدند و امير قرا يوسف قاصدى نزد سلطان احمد فرستاده پيغام داد كه چون حضرت سلطانى پير بداق را بفرزندى قبول نموده بودند ما آن عزيز فرزند را بر تخت سلطنت نشانديم و خود در مقام لشگركشى و دفع شر معاندان كمر اجتهاد بر ميان بستيم تا بر راى عالى واضح باشد و سلطان احمد ايلچى قرا يوسف را نوازش كرده جهت پير بداق چتر و ديگر اسباب پادشاهى ارسال داشت و چندگاهى ميان سلطان احمد و امير قرا يوسف مبانى اتحاد مشيد بوده بالاخره تزلزل بقواعد محبت ايشان راه يافت و سبب مخالفت آن شد كه در خلال احوال مذكوره ولد سلطان احمد علاء الدوله از بند سمرقند نجات يافته بآذربايجان شتافت و امير قرا يوسف روزى چند او را ملحوظ عين عنايت گردانيده آخر الامر اجازت داد كه پيش پدر رود و علاء الدوله بنابر آنكه خيال فضولى در سر داشت از راه بازگشته در وقتى كه امير قرا يوسف در خوى بود بتبريز درآمد و طايفهء از اهل شرارت جمع آورد و قرا يوسف اين خبر شنيده كس فرستاد تا حاجى كوچك ركابدار كه از قبل او در تبريز بحكومت اشتغال داشت علاء الدوله را گرفته در قلعه عادل جور مقيد ساخت و چون اين خبر بسلطان احمد رسيد برج و باره بغداد را مستحكم گردانيده قاصدان نزد امير قرا يوسف و پير بداق خان فرستاد و پيغام داد كه بواسطهء ضعف مزاج و شدت حرارت هواى بغداد بهار آينده در النك همدان ييلاق كرده خواهد شد و از باب قيد علاء الدوله هيچ نگفت و قرا يوسف از آن پيغام و از عدم اين التفات متاثر گشته چندان توجهى بايلچيان سلطان نكرد و در فصل ربيع بييلاق آلاتاق شتافته بضبط آن ولايات اشتغال نمود و تا حدود اوجيس و عادل جوز رفت و از آن طرف سلطان